مهناز همسایه جنده

سلام به همه
این خاطره من هست و امیدوارم خوشتون بیاد،
به پیشنهاد یکی از دوستام برای کار و آموزش به تهران اومده بودم
من،دوستم و دو نفر دیگه در یک آپارتمان داغون(تقریبا خرابه) زندگی میکردیم
اونقدر درگیر کار بودم که اصلا وقت تفریح نداشتم فقط میخواستم کارم رو به بهترین شکل انجام بدم و حقوق خوبی دریافت کنم!
حوصله خونه رو نداشتم و از همون روز اول سرسنگین تآ کرده بودم چون تجربه هم خونه شدن رو داشتم،به خاطر همین هفته ای دو سه جلسه باشگاه میرفتم تا هم خونه نباشم و هم اینکه روحیه ام در غربت،آلودگی،کار زیاد داغون نشه
به حاشیه بودن من و کار خوبم باعث شد صاحبکارم،حقوقم زیاد کنه و منو بفرسته یک قسمت دیگه که اونجا کار فیزیکی کمتری داشت
در محل کارم چندتا راننده وانت بودن که همه جای شهر و اطرافش رو میشناختن بهشون سپردم که دنبال یک خونه نقلی هستم،که اطراف محل کار باشه(خاوران)
یکی از راننده ها به اسم مجید خیلی پیگیری کرد و گفت واحد روبروش چند هفته دیگه خالی میشه،با مجرد مشکل نداره بیا بشین!از اونجا که گربه محض رضای خدا موش نمیگیره ازم انتظار داشت سفارشش کنم که بار بیشتری بهش بدن و منم براش انجام دادم
مجید یک بار جدا شده بود و دوباره زن گرفته بودش،تریاک میکشید ولی لش نبود
حدود سی ساله
منم تقریبا هم سنش بودم

 

 

به اونجا نقل مکان کردم،دست کمی از خونه قبلی نداشت ولی راحتر بودم،کمی خونه رو بازسازی کردم.
همه چی خوب و مناسب بود،یک شب خانوم مجید در زد، مقداری غذای گرم بهم داد،کلی ازم تشکر کرد چون مجید بار بهتر و بیشتری میبرد و وضع مالی اونها کمی بهتر شده بود،
خانوم مجید یک زن قد کوتاه توپول سفید بود،چیز خاصی نداشت مثل خیلی از زنهای دیگه که توی هر شهر کوچه ای هستن
حدودا بیست پنج ساله،
ازم خواست اگر کاری داره به اون و مجید بگم،تعارف نکنه چون هر سه تای ما در تهران غریب بودیم
اسمش مهناز بود،داستان من هم با همین مهناز خانوم شروع شدش
بعضی وقتها راحت میشد صدای مهناز و مجید شنید،هر دوتا بددهن بودن،اهل عرق خوردن،قیلون، وقتی هم که دعوا میکردن فحش خار مادر صدتا یک قرون حواله هم میکردن،مجید به خاطر تجربه طلاق قبلی اش خایه نداشت دست روی مهناز بلند کنه،البته مهناز هم همچین زن درستی هم نبود،اگر بود با یه مرد طلاق گرفته معتاد ازدواج نمیکرد!
وقتی که دعوا میکردن مجید صاف میمود پیش من!چند ماهی بود که اونجا ساکن بودم و مجید هم یک کونده پررو بودش!البته منم تنها بودم و اومدنش هم زیاد اذیتم نمیکرد،وقتی هم پیشم بودهرچی فحش آبدار بود حواله مهناز میکرد،من همیشه خونم شراب داشتم،یکم بهش میدادم آروم بشه،البته چون تریاکی بود مقاومت میکرد ولی بعدا خودش میرفت سریخچال واسه خودش میریخت میخورد،اکثرا هم تا صبح پیش من میخوابید،بعدها دیگه نیاز به دعوا نبود خودش سرخر کج میکرد به هر بهانه ای(فوتبال گرفته تا عیبت کردن زیرآب همکارها زدن) پیش من میومد
یک شب سنگین کشیده بود،خونه من پلاس شد و خوابید،حتی جای خواب مخصوص خودش داشت
مهناز اومد در زد که بگه بیاد،بهش گفتم خوابیده،فردا صبح باهم میریم سرکار!
مهناز کلا یک چادر سر میکرد زیرش هم یک تاپ شلوارک، البته اگر اون چادر هم سر نمیکرد سنگین تر بود!
بهش گفتم بفرما داخل،مهناز چندبار با مجید داخل خونه من اومده بود،منم جلوش با رکابی و شلوارک بودم
مهناز هیکل و صورتش جوری بود که اصلا فکر سکس باهاش نداشتم،هیز نبودم اونم میدونست واسه همین راحت بود،ولی اون شب متوجه شدم ارایش کرده!معمولا این کار رو نمیکرد
مجید جوری خوابیده بود که با مرده فرق نداشت،مهناز رفت توی آشپزخونه و برای خودش و من چایی آورد،این زن شوهر تقریبا تمام سوراخ سمبه های خونه منو میدونستن البته چیز به درد بخوری نداشتم ولی حریم خصوصی این چیزها واسه این دو تا آویزون معنا نداشت!
مهناز کنارم نشست و از هر دری صحبت کرد وسط حرفاش گفت:اقا امیر نمیخوای زن بگیری؟
بهش گفتم: مهناز اصلا بهش فکر هم نمیکنم،اوضاع کار زندگی منو که میبینی
مهناز: دوست دختر چی؟اونم نداری،؟اخه این چندماه هیچکی به خونت نیومده تقریبا همه روزها با مجید میری ،میای!
من: خودت که اوضاع رو میبینی،اونقدر درگیرم که وقت خودمم ندارم چه برسه به دوست دختر،
مهناز: سختت نیست؟ اگر دنبال دختر خوب میگردی واسه ازدواج به من بگو من خوبش سراغ دارم،(هیچکی هم نه مهناز)
ولی یکی داشته باش تنهایی سخته(با خنده ادامه داد) حداقل از مردی نیفتی!!
من: از مردی که نمیفتم ولی آدم مطمئن پیدا نمیشه ،صیغه هم بکنم کلی خرج ماهانه این حرفها میخواد،بعدش هم اگر گردن نیفته، منم که مثل اسب جنگی هستم،با یک ساعت کارم راه نمیفته!!


میخواستم کمی بی پروا تر حرف بزنم تا خودش جمع کنه و بره ولی انگار تازه موتورش روشن شد،
مهناز: وا،زنها از خداشون باشه مردشون داغ ،استخون دار باشه!
یک نگاه به مجید کرد گفت:اینم شانس منه، یک مفنگی خروس نصیبم شده که هر هفته باهاش دعوا دارم که بیاد توی تخت،انگار چشمه اش خشک خشک شده،

مهناز کلا چادر یه گوشه انداخته بود ،پاش دراز کرده بود داشت چایی میخورد حرف میزد،
قبلا اینجوری نبود!
فکش گرم شده بود ول کن نبود!
آقا امیر شما از چه مدل زنی خوشت میاد؟
منظورم اینه حالا شاید یکی به پستم خورد بهت پیشنهاد دادم،حداقل سلیقه ات بدونم(رسما فاز خواهری گرفته بود) منظورم بدنش هست، وگرنه اخلاقت که دستم اومده
با بی حوصلگی گفتم :یکی باشه به قد بلندی من نباشه، ریز میزه ولی استخونی نباشه، یکم گوشت تنش باشه !..
مهناز سرخ شدش با یک عشوه و صدای نازک گفت: واااا ،اقا امیر، یهو بگو من دیگه!

 

خارش داشت از کوس کون مهناز میبارید، هر خری بود میفهمید،تقریبا از چند هفته بعد اومدن من شروع به نخ دادن کرده بود ولی واقعا به خطرش نمی ارزید از طرفی مهناز هم خیلی بددهن سلیطه بود و اگر قضیه لو میرفت ممکن بود حتی به محل کارم کشیده بود! ولی اون شب کلا عقل گذاشتم کنار
این کیر بی صاحب وقتی سیخ میشه عقل دین،اخلاق حالش نمیشه
بهش گفتم:چی بگم والا،اره یکی مثل شما باشه راحت تو بغل جا بشه ، نرم سفید،
تو حرفام بودم که دیدم چشم مهناز روی شلوارک هست ،کیرم سیخ سیخ شده بود،
به مهناز گفتم:ولی یک زنی باشه که یک ساعت زیر کار دووم بیاره، فوفول نباشه!
مهناز چشم نازک کرد یک اوف ریز کشید!
نزدیکش شدم بدون هیچ مقدمه ای سرش گذاشتم روی سینه ام!
یکم ادا تنگها در اورد ،اروم میگفت وا خدا مرگم بده اقا امیر زشتتته!
حرفاش به تخمم نبود، شروع کردم به خوردن گردنش لباش، از روی لباس سینهاش فشار میدادم، سینه هاش شده بود عین سنگ!خودش کلا وا داده بود
مجید جلو ما داراز کشیده بود صدای خرناسش بلند بود، مثل خرس خواب خواب بودش
مهناز:اقا امیر بیا خونه من،اینجا میترسم
پنج دقیقه دیگه بیا
یکی از سینه هاش از تاپ بیرون بود و همنجور چادرش برداشت رفت
منم یکم تاخیری زدم به کیر
پنج دقیقه بعد رفتم خونه اش،
مهناز یک شورت سوتین تنش کرده بود، لحاف تشک انداخته بود منتظر بود،
همون اول رفتم سراغ لبهای گوشتیش شروع به خوردن کردم،انگار این زن رو از اسیری نجات دادن مثل وحشی ها میخورد، دست به کوسش زدم دیدم خیس خیس هست انگار شاشیده باشه ،
وسط بوسه گفت:بکش پایین بخورمش، کیرم رو در اوردم ،کیر من هیجده سانتی میشد ،با خوشحالی نگاش میکرد میخورد ،میزد به سر صورتش!
حسابی قربون صدقه اش میرفت!

بعد چند دقیقه بهش گفتم:مهناز پوستش کنده شد، میزاری بکنمت یا برم؟
مهناز: کجا بری جووونی، بیا بکنش! مگه نمیگفتی اسب هستی؟بیبنم من کم میارم یا تو، بکن توش خار مادرم جلو چشام بگا
پارررم کن، مهناز جنده رو جرررر بده ، بیینم چقدر مردی؟؟
پاهاش رو سینه هاش جمع کرد ،کوسش باز باز بود، بدون مقدمه تا خایه کردم تو کوس مهناز
لیز لیز بودش ،جنده خانوم جوری آه اوف میکرد انگار داره فیلم سوپر بازی میکنه!
سینهاش محشر بود ،حسابی میخوردم، مهناز کم نذاشت توی سکس
وسط سکس کمی استراحت کردیم، مهناز شربت اورد، ساعت نزدیک یک شب بود، دو ساعت یک کله سکس کرده بودیم
مهناز: لاکردار اخر امشب تورت کردم، این چندماهی هرچی نخ دادم منو به تخم چپ مبارکت هم نگرفتی!
منم بهش توضیح دادم که چرا(البته نگفتم یکی از دلایلش کیری بودن خودش هست)

 

 

مهناز :کون لق مجید،همین الان بهش بگی منو گاییدی میگه دستت درد نکنه،این اگر بکن بود زنش ازش جدا نمیشد،منم اینهمه ناسازگاری نمیکردم،حرف آدم بزن نه این کسکش پدر! تو واسم مردی کن،بیین چه کارها واست نمیکنم، تو این شهر غریب دارم جر میگیرم، (با حالت بغض) دارم افسرده میشم،دارم دیوونه کلافه میشم!!
منم یکم دلداریش دادم سرش گذاشتم رو سینم نازش کردم،واسه اینکه بحث عوض بشه بهش گفتم ولی مهناز میدونی بیشتر از همه چشم دنبال کجات بود؟
مثل بچه ها ذوق زده گفت:کجا؟
گفتم کووونت مهناز ،لامصب چه کونی داری تو
اونم سر صحبت باز کرد گفت: توی فامیل به کونم مشهور بودم، ژله ای خوشگل، مخصوصا وقتی میرقصیدم
پسر دایی ام اون موقع که من پونزده سالم بود ،اونم سی پنج سالش گولم زد ،کونم دست مالی میکرد ،یک بار هم گذاشت توش
خیلی درد اومد ،بهم پول داد که جایی نگم،ولی بعد یواش یواش جا باز کرد،همیشه بهش میدادم، اگر یه مدت نمیدادم حالم بد میشد، وضعش خوب بود خیلی بهم میرسید(کارکشته به این میگن) هیچی دیگه زنش شک کرد ولی نمیدونست من هستم،مادرمم هم فهمیده بود واسه اینکه آبروریزی نشه منو دادن به این خارکسه که بیاره تهران
اینجا میرفتم ارایشگاه با یکی از خانومها درددل کردم اونم واسم یک دوست پسر پیدا کرد، یه مدت باهم بودیم ، ولی رفت!واسم چند دست لباس گرفته بود،
خلاصه اش بگم مهناز یک تک پر،سگ جشر بود که از پول هم بدش نمیومد
با خنده بهش گفتم :پس مهناز من تو نمیشه باهم باشیم، چون وضع منو که میبینی داغون داغونم!
مهناز: اِواااااا این چه حرفیه،مگه من جنده پولی هستم، تو حواست به من باشه خرجت هم میدم!
با خنده بهش گفتم: خوب حالا این حرفها جلو کشیدی که بهم کون ندی؟من کووون میخوام مهناز
مهناز:جون به جونتون کنن دنبال کون کردن هستید، وایسا برم توالت توش تمیز کنم الان میام
بعد پنج دقیقه اومد قمبل کرد! هی گردن کج میکرد بیینه چطور میخوام بکنمش منم رفتم از روی میز آرایش آینه اش آوردم، که قشنگ ببینه
به شکم خوابیده بود ،با دستاش دو طرف کونش کشیده بود، یکم که جلو عقب کردم کیرم تا خایه تو کونش رفته بود، کونش حسابی آب افتاده بود شلاقی تو کونش میکردم ، بهش گفتم مهناز دارم ارضا میشم میخوام خالی کنم تو کونت، فقط آه اوووف میکرد چیزی نمیگفت منم تا قطره آخر خالی کردم، لامصب مثل جارو بری داشت کونش میک میزد
بعد چند دقیقه لباسم جمع کردم رفتم خونه خودم،مهناز هم خودش مرتب کرد
صبح باکلی سردرد بلند شدم
تو مسیر کارگاه توی ماشین مجید خواب خواب بودم

 

 

وقتی که رسیدم کارگاه اصلا حواسم به کار نبود، لعنت به من چه گوهی بود خوردم،بیشتر نگرانی ام از مهناز بود این جتده شیطون درس میداد!
کارم تموم شد با مجید برگشتم خونه،دوش گرفتم یکم استراحت کردم و رفتم باشگاه،
وقتی که برگشتم مهناز یکم آش توی کاسه گذاشته بود واسه من آورد
مثل قبل سکس ،سلام احوالپرسی تعارفاز این حرفها انگار نه انگار اتفاقی،افتاده
ولی یازده شب بود که زنگ خونه منو زدن ،رفتم دم در دیدم بلعععه،مهناز خانوم هست
یک چادر سرش کرده بود زیرش لخت لخت
بهم گفت:زود بوسم کن من برم، میدونم خسته ای ولی هوس کردم بوسم کنی
بوسش کردم رفتم
متوجه شدم این داستان سر داراز داره
یک روز پنج شنبه مجید با دوستاش که همه نعشه باز بودن رفت بیرون، مشخص بود تا غروب جمعه سرکله اش پیدا نیست،
از روی عادت یکم مهناز سرش غر زد
ولی تا رفت اومد خونه من با خوشحالی گفت خووووب شب جمعه ای زن شوهریم!
منم ازش خوشم اومده زود،مهناز آدم جوکی بود،اون شب حسابی مست کردیم تا صبح هر مدل سکسی بود کردیم، وسطهای سکس مهناز چندتا عکس فیلم از سکس ما گرفت،من گاو هم اونقدر مست بودم که حالیم نشد داره چه کار میکنه، ولی بدون صورت و صدا بود،

صبح که بلند شدم تازه فهمیدم مهناز چه کار کرده، فکرم هزار راه رفت، نکنه نقشه باشه؟ نکنه مهناز مجید میخوان منو تیغ بزنن؟ مهناز زودتر بلند شده بود و داشت با گوشی اش چت میکرد با حالت عصبی بهش گفتم: مهناز من تا حالا اذیتت کردم یا با آبروت بازی کردم؟ چرا دیشب توی مستی از من فیلم عکس گرفتی؟ به کی میخوای نشون بدی؟ مگه اوضاع منو زندگی منو نمیبینی اخه؟ چرا همه چی رو خراب میکنی،من احمق باش گفتم با تو خوشحال میشم نمیدونستم برنامه داری…
کلا یک دستی زدم بهش و فقط داشتم به جونش غر میزدم،
اونم شوکه شده بود صورتش مثل گچ سفید بود و قسم میخورد که اینطور نیست
بهش گفتم پس گوشی ات همین الان بده!
اونم با اکراه بهم داد
تازه فهمیدم داستان چیه!
مهناز چندتا دوست مثل خودش داشت که اکثرا متاهل بودن و پاتوق اونها یک آرایشگاه بود و تقریبا همه دوست پسر داشتن، عکس های دوست پسر یا سکسی هم که کرده بودن به هم نشون میدادن
ماشالله جنده سرایی بود! مهناز قبلا عکس منو نشون داده بود زنهایی دیگه مسخره اش میکردن که عمرا بتونی مخش بزنی
همه هم مثل خودش دریده بودن و خیلی راحت هیکل مهناز مسخره میکردن
اون شبی که اولین بار کردمش،قبل اینکه برم تو خونه اش توی گروه عنوان کرد ولی چندنفر باور نکردن و اونم برای اثبات عکس و فیلم گرفت ولی توی سکرت نشون چند نفر داد
رسما آبروم رفته تو کون خر
عالم آدم فهمیده بودن

 

 

درسته پایین شهر بودیم و خیلی شلوغ بود و هیچکی کسی رو نمیشناخت ولی کله ام کیری شده بود
حوصله غر زدن بهش نداشتم
ناقص العقل تخمی،اخه دادن هم جآر زدن داره؟
مهناز واسه اینکه از دلم در بیاره شروع کرد حرف زدن که همه اینها دوست پسر دارن،بعضی هاشون هم شوهراشون در جریاند با هم سکس ضربدری ،تریسام دارند
من اگر مجید پایه بود میرفتم ولی مجید خیلی تخمی هستش اگر هم قبول کنه کسی با ما نمیاد
کنجکاو شده بودم داشتم گوش میدادم
،مهناز هم که دید خوشم اومده شروع کرد از دوستاش گفتن، داد چت ها رو بخونم
دیدم چندتا از زنها از من خوششون اومده
مهناز با حالت خواهش: امیرررر یک خواهش کنم ازت نه نگو، میشه کیرت سیخ کنی شکمت سیکس پگ کنی منم چندتا عکس بگیرم؟؟ خواهشششش میکنم!!
منم با کلی عشوه خرکی قبول کردم
عکس گرفت گذاشت تو گروه! انگار گربه انداختی تو مرغداری
تو گروه در حد چقدر خوبه،نوش جونت،سنگین بودن ولی چت خصوصی کلی پیشنهاد بود واسه گرفتن عکسهای دیگه
منم بی مقدمه گفتم: مهناز میتونی یکی اش مخ کنی بیاری واسم؟
مهناز کمی شوک شدش،
گفتم مگه نمیگفتی گروپ دوست داری اینها هم اهلش هستن ، خودت نخ دادی
مهناز علی رغم میل باطنی اش قبول کرد،
به چندتا پیشنهاد داد ولی اون روز یکی دوتا وقت داشتن، یکی از اونها همه عکساش چادری بود لاغر اندام ،نزدیک ما هم بود بهش گفتم همین خوبه بگو بیاد
اسمش مریم بود و نزدیک ما
قبل اینکه بیاد مهناز گفت مریم دوست داره مثل سگ بکنیش،اصلا بزنش،فحشش بده
من:یهو بگو برده میخواد بشه!
یک ساعت بعد مریم اومد
من روی مبل لخت بودم،مهناز در باز کرد مریم وقتی منو دید سرخ شدش، انتطار نداشت بی مقدمه باشه
بهش گفتم: بیا جنده خانوم امروز نوبت تو هست،
مهناز از پشت هلش میداد،کلا پوشیده بودش،از مانتو بگیر تا چادر انگار میخواست بره اداره
یک زن استخونی سفید،
دستش گرفتم بدون اینکه حرفی رد بدل بشه با همون چادر روسری سرش گذاشتم روی کیرم گفتم بخورش
اول با اکراه ولی بهش گفتم یا مثل جنده میخوری، یا با چک لگد میدازمت بیرون
اینو که گفتم مریم عین وحشی میخورد،
میخورد بهش فحش میدادم
مهناز یک گوشه نشسته بود نگاه میکرد، داشت عشق میکرد
دوست نداشتم مریم حجابش برداره،تا حالا تجربه سکس با محجبه نداشتم ولی اون روز خیلی چسبید
به مهناز گفتم ،خاله خانوم چرا بیکاری،؟
این جنده دوزاری لختش کن،
اونم با یک چشششششم اقا شروع کرد لباس مریم در آوردن

 

 

مریم هم با عشوه نررم نرم در اورد
بهش گفتم خودت بیا بشین روش! مهناز تو هم کیرم بکن تو کوسش

مریم خواست یکم فیلم بگیره ولی با گوشی خودش،به مهناز گفتم بگیر ولی حواست به همه چی باشه به گا نریم
مریم سینه های دخترونه ریزی داشت
ولی حشری تمام عیار بود
وقت زیادی نداشتیم ولی یک ساعت اساسی کردمش
آبم رو خالی کردم تو دهنش و مجبورش کردم با همون دهن پر با مهناز لب بگیره
اونقدر خوشش اومد که چند دقیقه باهم لز کردن
کلا مریم کم حرف بود لامصب زیر کیرم خوابیده بود ولی یخش هنوز باز نشده بودش
مریم رفت ،منو مهناز خودمون جمع جور کردیم تا مجید بیاد
بعد اون روز وقت بی وقت من مهناز سکس میکردیم
جالب اینجا بود که مریم همیشه پایه بود و تقریبا وقت داشت مگر زمانی که پریود بودش

یک روز که داشتم با مجید از کار برمیگشتم مجید یک سیگار تو ماشین روشن کرد و بی مقدمه خیلی یخ گفت:
امیر تو زن منو میگایی؟!!
خونم یخ زده بود،حواسم به دستاش بود که مبادا چاقو چیزی در نیاد،چشماش به جاده بودش، داشتم از ترس میمردم
مجید: نترس،تو که اوضاع منو میبینی بخاری ازم بلند نمیشه، جای کبودی روی گردن مهناز دیدم، قبلا دوست پسر داشت ،پسره لاش بود تهدیدش گرفت رفت ،مهناز نمیدونه! ولی تو آدم باعشقی هستی، اگر میخوای کاری کنید خیالی نیست فقط حواست جمع باشه تابلو نشه!!
اصلا جای انکار نبود چون سکوت من و دستپاچه شدنم همه چی رو نشون میداد
آب دهنم قورت دادم گفتم: مجید شرمنده یهو شد،
مجید: من همون دوهفته اول فهمیدم مهناز داره بهت نخ میده، ولی تو کاریش نداشتی، تو یکی از دعواهام بهش گفتم خاک بر سرت خودت گاییدی امیر نگاهت کنه ولی پسر مجرد که مرغ هم دستش بدی میکنه تخمش هم حساب نکرد!
(اینها رو با خنده میگفت) زد روی پام گفت
خوب اقا امیر ،زنمون که جنده کردی ،خوب از کون میکنیش ، یک شب که دیدم ترسیدم انگار نارنجک تو کونش ترکوندن
تا خونه با ترس لرز رسیدم ،مثلا میخواستم خودم جمع کنم ولی بدتر میشد
به مهناز پیام دادم که مجید به روم اورد ،اونم پیام داد نگران نباش
شب مجید اومد خونه من و دوباره همون بساط عرق خوری تریاک کشی راه انداخت
مهناز هم پشت بندش اومد،
مهناز بدون اینکه مجید نگاه کنه اومد جلو یک لب ازم گرفت گفت، بشین واست چایی بیارم

 

ریده بودم به خودم ولی دیدم مجید سرش بالا نیاورد شش دانگ حواسش به بساط بود
تازه فهمیدم با چه جنده ،کسکشی طرفم ولی جنده و کوسکش بی آزار
نشستم کنار مجید ،مهناز اومد اونم نشست تو بغلم ، لب بازی
چند دقیقه نگذشت که کیرم تا خایه تو کوس کون مهناز بود ،مهناز هم شوخی و جدی به مجید فحش میداد
البته مجید هم کم خارکسه نبود
بعد اون اتفاق قرار شد خونه یکی کنیم و اجاره من بدم
اگر هم مهمون از شهرستان برای مجید اومد من برم کارگاه یا پیش دوست قبلیم
بقیه خرجها هم با مجید باشه
دوسالی این وضعیت بودیم
من مهناز با چندتا زوج اشنا شدیم
سکس کردیم،یکی از این زوجها مریم و شوهرش بود
وقتی هم که ماشین خریدم با مهناز چندبار مسافرت شمال رفتم
الان چندسالی هست برگشتم و کلا رابطه ام قطع کردم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
اصرار به واقعی بودنش ندارم ولی از این دست اتفاقات مخصوصا ضربدری خیلی خیلی زیاد هست
اونهایی که انجامش دادن میدونن
اگر تجربه مشابه دارید بدون توجه به فحاش ها ‌ و بچه مدرسه ایی که کامنت میزارن زیر این داستان کامنت کنید
این خاطره من ظرف چندسال اتفاق افتاد و سکس های باحال زیادی مابین اونها رخ داد،اگر استقبال بشه تعریف میکنم…

Related Articles

پاسخ‌ها

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

EnglishPersian