انجمن شهوتناک

گفتگو درباره سکس و محتوای سکسی

Home Forums خاطرات سکسی مامانم هانیه جون

  • مامانم هانیه جون

     ادمین updated 1 month, 3 weeks ago 1 Member · 1 نوشته
  • ادمین

    Administrator
    آگوست 23, 2021 at 3:32 ق.ظ

    سلام دوستان من محسن هستم و ۱۸ سالمه.با مامانم زندگی میکنم و بابام جدا شده از ما.مامانم ۳۶ سالشه و جزئیات بدنش رو بخوام بگم که یه صورت خیلی ناز داره و پوست بدن سفید و قد تقریبا ۱۷۰ سینه هاش ۹۰ هستن کمرشم باریکه بدون چربی و کون گرد و گنده ای هم داره و باسنش تو فامیل حسابی معروفه حتی بعد از اینکه از بابام جدا شد پدر بزرگم که نمایشگاه ماشین داره مخ مامانو زد و با کون مامانم حال کرد حسابی البته اینا رو من بعدها فهمیدم و میخوام داستان رو از اول تعریف کنم…بعد از جدا شدن مامانم همیشه تیپاش عالی بود و بیرون مانتو جلو باز میپوشید با ساپورت های تنگ و تاپ های سکسی که کلا بدنش حسابی میافتاد بیرون.

    اولین ماجرایی که باعث شد من رو مامان حس پیدا کنم مال موقع ای بود که از بیرون اومدم خونه و دیدم که مامان تو حاله و یه ساپورت براق نرم پوشیده و پشتش به من بود یه لحظه ناخود آگاه بهش توجه کردم دیدم که انگار زیر ساپورت هیچی نداره بخاطر اینکه ساپورت بدجور رفته بود وسط چاک باسنش و وقتی هم راه میرفت بدجور لمبراش می‌لرزید و چپو راست میرفتن وقتی میخوردن به هم اون روز حسابی به باسنش توجه کردم حسابی گنده بود با کمر باریکش خیلی سکسی شده بود و برای سکس با یه مرد ساخته شده بود.اون روز تا میتونستم نگاه کردم و قرار بود دوستم هم نیم ساعت دیگه بیاد خونه که بریم اتاق من و باهم با کامپیوتر ور بریم.نمیدونم چه حسی پیدا کرده بودم ولی دلم میخواست به مامانم هیچی نگم که لباس عوض کنه یا شورت بپوشه که دوستم محمد هم بیاد و ببینه چه کون گنده ای داره مامانم.خلاصه همینجورم شد و بعد از نیم ساعت دوستم اومد و من از قبلش رفته بودم تو اتاقم که مامانم مجبور بشه درو براش باز کنه.محمد که در زد مامانم دید من بالا هستم با همون وضعیت رفت درو باز کرد و وقتی محمد اومد بالا دیدم یکم انگار هنگ کرده و توجه کردم دیدم کیرش نیمه راسته منم اصلا به روش نیوردم و دوتایی نشستیم پای کامپیوتر و من دسته ها رو وصل کردم و شروع کردیم برای فوتبال زدن…البته من محمد رو پشت سر هم میبردم و اون انگار تمرکز نداشت اصلا که میدونستم دلیلش چیه…اینم بگم منم باسنم به مامانم رفته انگار و برای یه پسر یخورده بزرگه و خیلی ها دنبالم بودن ولی به کسی رو ندادم. البته با محمد خیلی صمیمی بودم و قبلا یبار که مشروب خورده بودیم براش ساک زده بودم اما روز بعد از اینکه براش ساک زدم به روی خودش اصلا نیورد و در موردشم صحبت نمیکرد و خیلی حوامو داشت.برای همین خیلی بهش اعتماد داشتم…

    یه روز با محمد سر کوچه بودیم که پسر خاله اش که چهار سال از ما بزرگتر بود اومد با ماشین کنارمون و گفت بچه ها یه کس خیلی توپ توی خیابون اون طرفیه و داره میاد میخوام بهش شماره بدم و وقتی منتظر موندیم یهو دیدم مامانه داره میاد با یه کفش پاشنه بلند بود بود و شلوار لی روشن خیلی تنگ و یه مانتو تنگ کوتاه که باسنش از پشت بدجور زده بود بیرون و پسر خاله محمد بدجور تو کفش رفته بود میگفت میخوام بلندش کنم زنه رو و محمد اونجا تا دیدم مامانمه سریع به پسر خاله اش علی گفت و اونم خیلی شرمنده شد و از من معذرت خواهی کرد و دیگه بیخیال مامانم شد و حتی مامانم هم دید که علی پسر خاله محمد کنار ما ایستاده و فهمید علی حسابی ضایع شده و چیزی هم نگفت و رفت به طرف خونه.بعد از اون ماجرا منم رفتم خونه و مامانم هم اصلا چیزی نگفت که دنبالش بودن و میخواستن بلندش کنن…روز بعد از اون ماجرا محمد بهم گفت که علی پسر خاله ام دعوت مون کرده برای مشروب بخاطر اون ماجرا و میخواد جبران کنه و منم گفتم باشه و شبش رفتیم خونه علی و خونه مجردی داشت برا خودش و کلی تحویلمون گرفت مخصوصا منو وقتی شروع کردیم مشروب خوردن تا آخر شب که حسابی مست شدیم و علی رفت بیرون و گفت من میرم دوباره مشروب بگیرم و بیام ولی من گفتم بسه دیگه نیازی نیست ولی علی اسرار کرد و رفت منو محمد تنها شدیم که دیدم محمد هم حسابی مسته و یهو خودشو انداخت روی من و شروع کرد منو بوس کردن و بهم گفت محسن مثل قبل برام ساک بزن بهش گفتم نمیشه و الان علی میاد ولی اسرار کرد و گفت علی دیر میاد نگران نباش منم هم به محمد اعتماد داشتم هم خیلی مست بودم بهش اوکی دادم و محمد شلوارشو در اورد کامل که بهش گفتم کامل در نیار علی میاد وقت نمیشه بپوشی که بهم گفت نگران نباش نمیاد.

    منم دیگه چیزی نگفتم و کیرشو که اندازه کیر خودم بود گرفتم دستم و سرشو یکم بوس کردم و بعدش زبون زدم پایینش که خوب براش خیس بشه بعدش تخماشو براش خوردم که خیلی داشت حال میکرد بعدش که کیرش کامل خیس شد کیرشو کردم دهنم و شروع کردم ساک زدن براش بیشتر کیرشو میتونستم بکنم دهنم چون هم کیرش زیاد بزرگ نبود هم انگار میتونستم ته حلقی بزنم.داشتم پنج دقیقه براش ساک میزدم چون مشروب خورده بود آبش نمیومد و منم تلاش میکردم عمیق تر بزنم آبش بیاد دیگه داشتم کیرشو کامل می فرستادم ته حلقم و اوق اوق صدا میداد گلوم که یهو در باز شد و علی اومد داخل و یه خنده ای کرد و منم حسابی جا خوردم و هنگ کرده بودم اما محمد خیلی ریلکس افتاده بود و بلند نمیشد علی بهم گفت راحت باش محسن ادامه بده و یهو شلوار خودشم در اورد و کنار محمد دراز کشید گفت برا منم بزن نمیدونستم اون لحظه چه واکنشی نشون بدم.اما فضا یجوری بود که یه حس ارامش و امنیت داشتم و اونا هم خیلی ریلکس بودن منم حسابی مست بودم و اصلا نمیدونستم چکار کنم یا فکر کنم و ناخوداگاه ادامه دادم به خوردن کیر محمد.بعد از چند دقیقه علی بهم اشاره کرد برم به طرفش و برا علی مثل محمد اول شروع کردم سر کیرشو خوردن و بعدش رفتم تخماشو لیس میزدم بعدشم کیرشو کامل خیس کردم و شروع کردم ساک زدن براش…که اونم حسابی داشت حال میکرد که محمد اومد بالای سرم و دکمه شلوارمو باز کردو کشید پایین که با شورت اومد پایین و منم هیچی نگفتم یکم با باسنم بازی میکرد گفت جون معلومه به هانیه رفته اینقدر گنده من با این حرفش کیرم بدجور راست شد و دوست داشتم کونم بزارن.همونجا به شکم خوابیدم و علی هم درواقع جلوم دراز کشیده بود و کیرش دهنم بود و براش ساک میزدم و محمد هم با آب دهنش وسط باسنمو کامل خیس کرد و اروم کیرشو گذاشت وسطش و خوابید روم وقتی کیرش رفت لاپام یه اه از سر لذت کشیدو به منم حس خیلی خوبی داد

    وقتی یه گوشت رفت وسط باسنم و حسابی لیز بود و بهم حال داد و خوشم اومد محمد هم اروم شروع کرد لاپایی زدن و منم همچنان برای علی میخوردم و با لاپایی زدن محمد هم حال میکردم.البته کیر محمد هم زیاد بزرگ نبود در واقع داخل باسنم گم میشد کیرش چون باسنم خیلی بزرگ بود…ولی کیر علی بزرگتر بود و فقط نصفشو میتونستم بکنم دهنم.بعد از پنج دقیقه احساس کردم محمد داره میاد که یکم تند تر شروع کرد زدن و دیدم نگه داشت و یهو وسط باسنم خیس شد بعد از چند شاید یک ثانیه حس داغ شدن هم بهم دست داد.خیلی حال خوشم اومد و محمد که بلند شد علی بدون اینکه منو پاک کنه افتاد روم و کیرشو فرستاد لاپام و حسابی لزج شده بود اونم شروع کرد لاپایی زدن و البته هر ده تا تلمبه ای که میزد نگه میداشت و یکم سر کیرشو که حسابی لزج بود فشار میداد روی سوراخ کونم البته منم تنگ بودم و تو نمیرفت انگار اونم داشت امتحان میکرد که ببینه تنگه یا گشاد. خلاصه علی هم بعد از ده دقیقه آبش اومد ولی اون وقتی داشت ابش میومد یکم سر کیرشو فشار داد داخل سوراخ کونم که یکم از آبش ریخت پشتم انگار…خلاصه اون شب بعد از این ماجرا محمد با ماشین علی منو رسوند خونه و حرفی هم نزد راجبش اصلا.

    بعد از چند روز محمد بهم پیشنهاد کوه نوردی داد و گفت میخوایم بریم و شب بمونیم و گروه کاملیم و بعدشم به مامانم هم پیشنهاد داد و گفت که نزدیک ده نفریم با دخترای دیگه و مامانم هم اهل ورزش بود و بدنش رو فرم بود و با اینکه کونو سینه هاش تپل بودن ولی کمرش باریک بود و شکم نداشت.مامانم هم دید دختر هم هست همراه گروه قبول گرد و خلاصه پنجشنبه بود که صبحش آماده شدیم که بریم که محمد با ماشین علی اومد دنبالمون و حرکت کردیم بقیه هم با ماشین های جدا اومده بودن علی هم ماشینش رو داده بود به ما که راحت باشیم.مامانم یه کفش اسپورت پوشیده بود با شلوار اسپورت ورزشی تنگ که کونش حسابی زده بود بیرون و با به تاپ تنگ که سینه های گنده سفیدش از بالا مشخص بود و خم میشد بیشتر سینه هاش میافتاد بیرون یه مانتو کوتاه جلو باز هم داشت که وقتی رسیدیم اونجا درش اورد. اونجا که رسیدیم علی بود پسر خاله محمد و دوست علی که از خودش گنده تر بود و اسمش کامبیز بود و انگار بچه لات بود و دو تا دختر دیگه که دوست دختر های علی و کامبیز بود که با مامانم احوال پرسی کردن و حرکت کردیم به طرف کوه و مامان علی رو هم شناخت که افتاده بود دنبالش و میخواست بلندش کنه ولی اینجا اصلا به روی خودش نیورد و علی رو هیچی حساب نکرد.نصف کوه رو رفته بودیم که یه جای نشستیم برای استراحت که علی و کامبیز هم وسط راه همش چششون تو کون گنده مامانم بود.یه ده دقیقه که استراحت کردیم علی دخترا رو بلند کرد برای رقصیدن و اونا هم شروع کردن رقصیدن

    دخترای خوشگلی بودن ولی در برابر مامانم هیچی نبودن.دخترا اومدن طرف مامانم هم بلند کردن برای رقصیدن و مامانم یکم ناز کرد ولی بعدش شروع رقصیدن و کم کم رقصش سکسی تر شد و دیدم داره کونشو میکنه طرف علی و کامبیز و براشون میلرزونه باسنشو اونا هم سوت میزدن مامانم هم بخاطر اینکه تابلو نشه میوم طرف ما ولی دوباره میرفت طرف علی و کامبیز و باسن گندشو میلرزوند براشون انگار میخواست اونارو بزار تو کف حسابی بخاطر اینکه می دونست دوست دختراشون همراشونه و کاری هم نمیتونن بکنن خلاصه حسابی بدنشو نشونشون داد و گذاشتشون توی کف.بعد از یک ساعتی دوباره حرکت کردیم به طرف بالا که دیگه هوا داشت تاریک میشد و برنامه داشتیم که همونجا اتراق کنیم و شام بخوریم و بخوابیم توی چادر و صبح بریم قلعه رو فتح کنیم و برگردیم…محمد برای خودش چادر جدا اورده بود و علی و کامبیز هم با دخترا چادر جدا داشتن و منو مامان هم چادر جدا داشتیم و خلاصه بعد شام هر کدوممون رفتیم داخل چادر و من کیرم حسابی راست شده بود بخاطر صحنه های امروز و مامانم هم دقیقا کنارم دراز کشیده بود و دوست داشتم هر جور شده حداقل بچسبونم بهش…خلاصه همه جا تاریک بود که دو ساعت بعدش دیدم محمد صدام زد و گفت بیا یه لحظه که به مامان گفتم و حرکت کردم به طرف چادر محمد و رفتم داخل که گفت بخواب اینجا کارت دارم و بهم فقط گفت هر چی دیدی هیچی نگو و فقط نگاه کن.به چادر مامانم نگاه کردم مشخص بود مامانم به شکم خوابیده و نور ماه جوری میتابید که سایه آدم ها مشخص میشد داخل و دیدم انگار علی و کامبیز از چادرشون اومدن بیرون و رفتن به طرف چادر مامانم

    ضربان قلبم انگار رفت روی صد و دستو پام شروع کرد لرزیدن و محمدم منو از پشت گرفت تو بغلش که ارومم کنه گفتم الان دعوا میشه و اینا میخوان به زور بکنن مامانو.علی و کامبیز به چادر مامان رسیدن علی که از روی هیکلش مشخص بود زیپ چادر رو باز کرد و رفت داخل و مامانم هم متوجه نشد و فکر کرد منم بخاطر همین اصلا برنگشت ببینه کیه که علی تا رفت داخل خودشو انداخت روی مامانم که به شکم دراز کشیده بود و سرشو برد دم گوشش و در کمال تعجب دیدم دعوا نشد و فقط صدای پچ پچ میومد بعد یه دقیقه علی اومد روی پاهای مامانم و مشخص بود دست انداخت تو شلوار مامانم و کشید پایین و دوباره اومد بالا و دستاشو انداخت روی باسن مامانم و شروع کرد مالیدن و بعدشم دوباره دست کرد تو شورتش و اونم کشید پایین و دیدم صدای اوف اوفش بلند شد لامصب صداش میومد که میگفت چقدر گندست چقدر نرمه و همش داشت دو دستی باسنشو میمالید بعدشم انگار شلوار خودشو در اورد کیرشو خیس کرد کامل و انگار یکم آب دهنشو ریخت وسط باسن مامانم و کامل دراز کشید روش…دیگه فقط میدیدم کمر علی داره بالا پایین میشه و مامانم هم کامل ساکت بود و یه کمی صدای اوف اوف علی میومد که اون از لذت زیاد نمیتونست خودشو کنترل کنه علی داشت بدجور تلنبه میزد که دیگه صدای تق تق و چلوپ چلوپ تلمبه زدنش داشت تو کوه میپیچید تو همین لحظه هم محمد شلوار منو در اورد و گذاشت لاپام مامانم هم اونجا زیر علی بود و کامبیز هم انگار منتظر نوبتش بود…

    • This discussion was modified 1 month, 3 weeks ago by  ادمین.
Viewing 1 of 1 replies

Log in to reply.

Original Post
0 از 0 نوشته‌ها June 2018
Now
EnglishPersian