انجمن شهوتناک

گفتگو درباره سکس و محتوای سکسی

Home Forums خاطرات سکسی عاقبت هیزی ۱ و ۲

  • عاقبت هیزی ۱ و ۲

     Alan updated 1 month, 1 week ago 1 Member · 1 نوشته
  • Alan

    Member
    اکتبر 25, 2021 at 3:39 ب.ظ

    سلام

    اسمم علیه ۲۲ سالمه و میخوام براتون تعریف کنم چی شد که به حدی از بی‌عرضه بودن رسیدم که الان خواهرمو جلوم ببرن نمیتونم جلوشون رو بگیرم.

    اول از همه از خانوادم بگم بابام جعفر ۵۰ سالشه مامان ناهیدم ۴۸ دوتا خواهر دارم یکیش مینا ۳۰ اون یکی مهناز ۲۸ منم که ته تغاری خونواده، در مورد خانوادم بگم مامانم خیلی هیکلی و باسن تقریبا بزرگی داره ولی چهرش خیلی زیبا و موهای خرماییشش جذابش کردن بابام کوتاهه تقریبا ۱۷۰ سانت قدشه ولی کشتیگیره خواهرم مینا از اون تیپ دختراس که یه شرارت و شیطنت تو قیافش معلومه و هرکس ببینتش به کردنش فک میکنه وقتی ۱۷ سالش بود با دوسپسرش فرار کرد تهران بعد شش ماه هم پسره ولش کرد و برگشت خونه الانم زن یه راننده کامیونه مهناز هم که یه قیافه معصوم داره که با اینکه متاهله ولی میبینیش میگی خدایا مگه اینم سکس میکنه اصلا کی دلش میاد بکنتش بیش از حد هم عاشق شوهرشه، شوهرش عباس ۳۵ سالشه یه عربه که وقتی مهناز سال اول دانشگاه بود اومد گرفتش یه آدم چهار شونه و قد بلند که ورزشکار هم هست. خونمون تو دزفوله، خونه مهناز آبادانه، خب دیگه بریم سر اصل مطلب:

    تقریبا از ۱۲ سالگی یه سوراخ تو در حموم پیدا کرده بودم که چون فاصله دوش تا در زیاد بود خیلی کانل میشد داخلو دید اوایل از رو کنجکاوی فقط خواهرامو دید میزدم تا اینکه به سرم زد وقتی مامان بابا میرن حموم دیدشون بزنم یادمه اولین بار که اینکارو کردم مهناز تازه دانشگاه قبول شده بود و کسی خونمون نبود بابام هم کا رانندس تازه از سفر برگشته بود رفت حموم به مامانم هم گفت بیا برام کیسه بکش بعد رفتن مامانم منم به بهانه دسشویی رفتم چون دسشویی و حموم کنار همن دقیقا یادمه به محض اینکه مامانم داخل حموم شد انگار افتاد رو زمین سریع رفتم از سوراخ نگا کردم دیدم بابام تحمل نداشته سریع با بدن کفی مامانمو کشونده بغل خودش قشنگ دستش رو باسن مامانم بود سرش کنار گردن مامان بعد چند لحظه داشت در گوش مامانم یچی میگفت که مامانم برگشت سمت در و داشت لخت میشد بابا با کیرش داشت به کونش فشار می‌آورد و مامان هم داشت تیشرت و سوتینش رو در می‌آورد دقیقا رو به من بود نوک سینه هاش قهوه ای و اندامشان درشت بود سایزش دقیق نمیدونم بعدش هم که دامنش کشید پایین کسشو دیدم داشتم روانی میشدم درست مثل بابام که عین ندید بدیدا فقط خودشو به مامان فشار میداد و مامانم خندش گرفته بود خلاصه مثل اینکه بابام ازش خواسته بود براش ساک بزنه و چون بابام پشماشو نزده بود مامانم رو زانوهاش جلو بابا نشست و براش پشماشو زد بعد هم زیر بغل بابا رو زد و نشست رو زانو برای بابا ساک بزنه تقریبا پنج دقیقه ساک زد که بابا آبش اومد و ریخت رو مامان دیگه بلند شدن و دوش گرفتن مامانم هم یکم خودشو کف زد و بابام روی سکوی حموم نشسته بود که مامان ژیلت داد دست بابا که براش موی کصشو بزنه

    بابام مامانو نشوند رو پاهاش بعد قشنگ شروع کرد به تیغ زدن و منم خیلی واضح داشتم کصشو میدیدم خیلی خوشگل و تپل بود بعدش که یه آب به کصش کشید باز اومد سرشو از بغل گذاشت رو زانوی بابا و براش ساک میزد بابا هم از پشت داشت انگشتشو می‌کرد تو کونش و در می‌آورد یه چند دقیق که گذشت باز بلند شدن یه چیزی بابام به کون مامان زد و دولاش کرد و خیلی آروم کارشو در سوراخش گذاشت و فشار داد تا رسید به تهش بعد شروع کرد تلمبه زدن تقریبا ده دقیقه تو کون مامان تلمبه زد اون آخراش مامان خیلی دردش گرفته بود چون میدیدم هی تقلا میکنه با دست کیرشو دربیاره صورت و باسنش قرمز شده بودن خلاصه بابا یهو یه تلمبه محکم زد و مامانو گرفت و آبش رو ریخت تو کونش بعدش پاشدن یه آبتنی کردن بابا انگار که خیلی خسته بود بی توجه به مامان اومد خودشو خشک کرد منم که دیدم داره بیرون میاد رفتم تو دسشویی سریعا، بعد بیرون اومدن بابام وقتی صدای در اصلی حموم و دسشویی اومد اومدم بیرون آب روشویی رو باز گذاشتم که اگه یه وقت بابا اومد بگم دسشویی بودم دوباره رفتم تو موقعیتم دیدم مامان زیر دوشه و داره کونشو ماساژ میده دلم براش سوخت جر خورده بود انگار بعدش هم یه چیز عجیب دیدم اینکه نشست رو سکو یکم با کصش بازی کرد و انگشت می‌کرد تو کصش تا چند دقیقه این کارش طول کشید تا اینکه ارضا شد و پاشد دوش گرفت موقع بیرون اومدن فقط یه حوله پوشید دیگه منم رفتم تو اتاقم تا صبح فک کنم به خاطر این قضیه پنج بار جق زدم

    تو قسمت قبل تا اونجا رسیدیم که من برای اولین بار تونستم یه سکس زنده ببینم،شب بعد از اون شب که مامان بابام تو حموم سکس کردن شب خونه خالم دعوت بودیم بابام چون صبح زود باید میرفت بار ببره نیومد و من و مامانم رفتیم وقتی خونه خاله بودیم گوشی مامان دستم بود که دیدم بابا زنگ زد گفت گوشیو بده مامانت وقتی گوشیو دادم به مامانم دیدم بابا انگار ناراحته و به مامان میگه میزاشتی شب دیگه ای میرفتی و شنیدم مامانم گفت عزیزم نگران نباش برات جبران میکنم الان که نیستیم تو زود بخواب صبح یه ساعت زودتر بیدارت میکنم باهم باشیم دیدم خالم که اونجاس یهو خندش گرفت و بعد قطع کردن گوشی به مامان گفت اگه میدونستم جعفر انقد هوس داره میگفتم فردا بیای و با مامان شروع کردن به کسشر گفتن شب تقریبا ساعت ۱ بود رسیدیم خونه من که دیگه فهمیده بودم خبریه قبل اینکه مامان بره اتاقشون رفتم کولرو خاموش کردم و گفتم پاییز شده دیگه سرده چون میدونستم بابام آدم گرماییه سریع خودم پنجره رو باز کردم گفتم شما که گرمایی هستید پنجره رو وا بذارید و رفتم تو اتاقم خونه ما یه جوریه که از پشت یه حیاط کوچیک داره که در حیاط تو اتاق منه و اتاق مامان اینا به اونجا پنجره داره خلاصه رفتم اتاقم و از شدت ذوقی که داشتم خوابم نبرد تقریبا ساعت ۴ بود دیدم لامپ حال روشن شد و چند دقیقه بعد هم صدای آب حموم اومد سریع رفتم که نگا کنم دیدم در حموم رو باز گذاشته انتظار نداشت من بیدار باشم اون ساعت خلاصه مجبور شدم با یکم سر و صدا برم داخل که متوجه بشه و درو ببنده اینجوری امنیت بیشتری داشتم که دیده نشم مامان تا صدا رو شنید فک کرد بابا اومده گفت میزاشتی من خودمو آماده کنم بعد میومدی در همین حین داشت لخت میومد سمت در که منو دید سریع خودشو برد داخل و پشت در قائم شد گفت علی اینجا چکار میکنی با حالت خواب آلود گفتم دسشویی داشتم و رفتم سمت دسشویی دیگه مامان هم در حمومو بست منم سریع رفتم سر همون جایگاه خودم و شروع کردم به دید زدن مامان خودشو کفی کرده بود و بعد دیدم یه چیزی شبیه روغن ریخت روی یه خیار و شروع کرد آروم آروم تو کونش می‌کرد، انگار سری قبل خیلی درد کشیده بود و الان می‌خواست با آمادگی بره زیر بابا😂 خلاصه تقریبا ده دقیقه با خیار سوراخشو روون کرد بعدش هم یکم لوسیون و اینا به بدنش مالید و دیگه حموم تموم شد اومد خودشو خشک کنه منم همون موقع رفتم در اتاق پشتی رو باز کردم و رو تختم دراز شدم که مامان فک کنه خوابم وقتی مامان از کنار اتاقم رد شد یه سرک کشید و سریع رفت متوجه شدم لباس تنش نکرده خلاصه رفتم پشت پنجره دیدم مامان رو تخت لخت دراز شده یکم منتظر موند بعدش آروم پتوی بابارو از روش کشید و بغل بابام دراز شد سینه هاش کنار صورت بابا بودن و با دستاش آروم بابا رو نوازش می‌کرد که بیدار بشه خلاصه بابا داشت کم‌کم بیدار میشد مامان یهو سرشو برد سمت کیر بابام و از تو شلوارش درآورد داشت کیر بابارو شق می‌کرد که دیدم همون لحظه هم بابام پای مامانو کشوند و حالت ۶۹ شدن مامان داشت ساک میزد بابا هم با دستاش با کصو کونش بازی می‌کرد یه مقدار کص مامانو انگشت کرد که مامان گفت کونمو باز کن میخوام بهت کون بدم بابام تعجب کرد گفت اولین باره انقد راضی ای به کون دادن دیدم مامان گفت دیشب خو بهت گفتم برات جبران میکنم الانم کونم آمادس هرکاری میخوای باهاش بکن دیگه بابام هم شروع کرد کونشو انگشت کردن بعدش گفت دیگه بسه ساک زدن الان آبم میاد مامان هم ساک زدنو تموم کرد گفت نترس عزیزم اسپری بزن بابام انگار داشت شاخ در می‌آورد آخه انگار قبلا هربار اسپری میزده مامان بدش میومده خلاصه مامانو حالت داگی گذاشت و کیرشو فشار داد در کونش خیلی حرفه اي کونشو می‌کرد مامان هم انگار کمتر از سری قبل درد داشت یکم که کرد یهو خشن تر شد و محکم تر تلمبه میزد یه لحظه کیرشو درآورد که پوزیشنو عوض کنه صدای گوز مامان اومد بابا خندش گرفت ولی مامان خجالت زده شد بعد تغییر پوزیشن بابام گیر داده بود که باز رو کیرش بگوزه مامان میگفت نمیشه بابام گفت ببین من وقتی کیرمو به عقب میارم تو هم با ماهیچه کونت به عقب فشارش بده اصن یه وضی شده بود انگار ساز میزدن اون شب🤣 فک کنم نیم ساعتی رو فقط تو کون مامان تلمبه زد و آبشو هم تو کونش خالی کرد بعدش هم بابا لباساشو پوشید و مامان همونجور لخت رفت وسایل سفرشو آماده کرد بعد رفتن بابا دیدم مامان همونجور لخت اومد رو تخت دراز کشید و خوابش برد انگار سکس اون شب خیلی خستش کرده بود صبح که باید بیدارم می‌کرد برم مدرسه خواب مونده بود و جفتمون تا ظهر خوابیدیم، دیگه بعد اون تقریبا هر بار سکس میکردن من از برنامشون خبر داشتم و حتما باید یه نقشه میکشیدم ببینمشون چیزی که فهمیده بودم بابام عاشق کون بود و حداقل یک بار در میان باید کون می‌کرد حرص عجیبی هم داشت یعنی وقتایی که خونه بود اگه مامانو نمی‌کرد انگار حقشو خورده بودن یبارم که منو فرستاده بودن خونه مینا یادمه پنجشنبه بود که منو فرستادن گفتن شوهرش خونه نیست تو برو پیشش جمعه عصر که برگشتم مامان عصبی بود و انگار بدن درد داشت فهمیدم منو فرستادن که کلا اون ۲۴ ساعت بتونن سکس کنن

Viewing 1 of 1 replies

Log in to reply.

Original Post
0 از 0 نوشته‌ها June 2018
Now
EnglishPersian