Notifications
Clear all

زنشو میکنم همه هم میدونن  

  RSS

ادمین
(@admin)
ادمین Admin
عضو شده: 10 ماه قبل
ارسال‌ها: 26
07/11/2019 2:18 ق.ظ  

یه رفیق داشتم که قدش به زور 170 بود.وزنشم 65 کیلو بیشتر نبود.آدم خسیس و پول پرستی بود .همه لباساشو از حراجیا و آشغال فروشی ها میخرید.بسیار بدلباس بود و قیافه بدرد خوری هم نداشت.اینکه چطور شدکه رفاقتم با این موجود آشغال شکل گرفت بماند.ولی به جرات میتونم بگم یکی از اشتباهات بد زندگیم بود.
این عوضی یه مغازه کادویی داشت که هیچ وقت من ندیدم یه جنس بدرد خور توش باشه.تبعا فروش هم نداشت.که البته بعدها فهمیدم این کثافت یه نزول خور کثیفه.
این قهرمان ما 45 سالی از عمر منحوسش میگذشت.ولی یه زن داشت که وقتی اولین بار دیدمش دهنم از تعجب باز موند.زنش بیش از سی سال نداشت و به شدت ناز و خوشگل و خوش لباس بود.
ز اونجا که از بیناموسی و نامردی بشدت نفرت داشتم،خدا شاهده حتی سعی میکردم تو صورت این زن نگاه نکنم.
خیلی وقتا دلم هواشو میکرد.ولی سعی میکردم ذهنمو ازش دور کنم.صدای بسیار جالبی داشت.صورتش بقدری زیبا بود که توجه همه را جلب میکرد.
میتونم بگم هر وقت میدیدمش دوسه روز حالم خراب بود.اوایل از فکر کردن بهش احساس بدی بهم دست میداد.فکر میکردم نامردیه،آخه زن رفیقم بود.
ولی کم کم ذهن و فکرمو تسخیر کرد.مخصوصا از زمانی که فهمید محل کارم با محل کارش تو یک مسیره،
یادم رفت بگم که کارمند بیمارستان بود.

 

این هم مسیر بودن باعث شد هر صبح مسافر ماشین من بشه و دیگه حتی یک بارم سوار سرویس خودشون نشه.
منم چون به شدت عاشقش شده بودم از این وضعیت راضی بودم ولی علی رغم تمایلش به معاشقه با من ،سعی میکردم
بیش از این خودمو بهش نزدیک نکنم.تا اینکه شروع کرد به گفتن از بی بخاری شوهرش و سرد بودن این رفیق ما.
تا جایی که یه روز صبح که تو مسیر منتظرم بود.نشست جلو و با التماس ازم خواست ببرمش خونه،میگفت دیگه تحمل این مرتیکه خسیس و آشغال را نداره .ازم خواست فقط به درد دلاش گوش بدم.
اون روز به قدری طالب وصالش بودم که خدا میدونه.ولی بهانه آوردم که امروز بازرس میاد و من نمیتونم ببرمش خونه،
بردمش جلو بیمارستان پیادش کردم و تصمیم گرفتم از این جلوتر نرم.از اینکه رفتارم باعث شده زن رفیقم به من تمایل پیدا کنه،عذاب وجدان گرفته بودم.
از روز بعد ماشینمو گذاشتم خونه و با تاکسی میرفتم سر کار،بهش گفتم ماشینو فروختم.
اینم بگم شوهرش نمیدونست مدتیه با من میره سر کار.
این ماجرا باعث شد به غرورش بر بخوره و دیگه مثل قبل با من صمیمی نبود.مخصوصا وقتی دید ماشینمو نفروختم.
اون زمان سیستم smsتازه روی گوشیها فعال شده بود.یه روز دیدم یه پیام اومد رو گوشیم بدین مضمون«چطوری آقای فراری»چون شماره جدید بود پرسیدم«شما?»جواب داد من مرجانم.
از اینکه گوشی خریده بود و من میتونستم گاهی صداشو بشنوم خوشحال شدم ولی بازم ترس داشتم.

بهش زنگ زدم و کلی حرف زدیم.واضح بهش گفتم که بهش علاقمند م ولی بخاطر رفاقت با شوهرش روی تمایلم پا میذارم.چون نمیخواستم کامل ازش جدا شم.تقاضا کردم که دوست باشیم بدون توقع رابطه جنسی یا عاشقانه،فقط دردلامونو بهم بگیم.اونم قبول کرد.
این دوستی ما ادامه داشت تا زمانی که شوهر نامردش 20میلیون ازم گرفت و برا پس دادنش هی امروز و فردا میکرد.
و عمدا کشیدش به دعوا و نهایتا گفت :
اگه مدرک داری برو شکایت کن.!
این نامردی در واقع مجوزی بود برای من.
با این حال چند بار دیگه با زبون خوش ازش خواستم پولمو بده.نداد تا من تهدیدش کردم.گفتم نکن ضرر میکنی.!
برگشت گفت برو هر غلطی میخوای بکن.
از مغازش اومدم بیرون زنگ زدم به خانمش،جریان را مفصل بهش گفتم.
ازم خواست برم جلو بیمارستان دنبالش.
سریع خودمو رسوندم.با اون لباس سفید مثل یه فرشته بود.سوار که شد،زل زدم تو چشای قشنگش.پرسیدم بریم خونه من؟
گوشیشو از کیفش آورد بیرون و زنگ زد به شوهر نامردش،بهش گفت:یکی از همکارام بچه ش مریضه من جاش شیفت میمونم.خداحافظی کرد و قطع کرد.
روکرد بهم و گفت:ببخشید آقای محترم میشه بپرسم حسابتون با این شوهر ادنگ من چقدره؟
خندیدمو گفتم:چطور مگه خانم خوشگله.؟
یه لبخند شیطنت امیز تحویلم داد و گفت:آخه تسویه حسابش با منه.

 

تو ماشین از اینکه دیگه با خیال راحت میتونستم به عشقم برسم سرخوش و سرحال بودم.بردمش خونه،در را که بستم بغلش کردم،لباشو خوردم تا دادش دراومد.لختش کردم،خودمم لخت شدم.
از تماشای این هیکل ظریف و این پوست لطیف و اون سینه های شق و رق و اون کوس خوشگل و اون کون گرد و تپل غرق لذت بودم.گرفتمش تو بغلم و دستمو انداختم وسط شکاف لمبراش و از پشت انکشتم را رسوندم به چاک کوسش.هنوز هیچی نشده،کوسش خیس بود.
چون خیلی حشری بودمو بیش از یک سال بود کوس نکرده بودم.بهش گفتم:
ببین عزیزم من الان خرابم همین که بکنم توش آبم میاد.ولی بعدش تلافی میکنم.
خوابوندمش روی تختم و بعد از کمی عشقبازی و خوردن سینه های سفید و سفتش،کیرمو گذاشتم روی کوسش و در حالی که روش خوابیده بودم روش چند تا تلمبه زدم و خودمو رها کردم.تمام آب کیرم را ریختم تو کوسش.
کیفی کردم که امیدوارم نصیب هر مردی بشه.
اون روز تا شب وشبم تا صبح ،بعداز یه حمام دونفره،چندین بار کردمش،
خودش گفته باید 20میلیون بار بکنمش تا حسابم با شوهر نارفیقش تسویه شه.
الان هفت سال رابطه داریم.تقریبا همه فهمیدن،کاملا رسوا شدیم ولی من هنوز خیلی مونده تا تسویه حساب شه.
مرجان یه آتیش پاره است.از سکس سیر نمیشه.دیگه شوهره را آدم نمی دونه.

شوهر نامردش از ترس آبرو نمیتونه هیچ گُهی بخوره.منم که رسوای جهانم.زنشو میکنم همه هم میدونن.
گاهی مرجان میگه بسشه،بذار طلاق بگیرم زنت شم.ولی همیشه یه جواب دارم،دلم میخواد زن این عوضی را بکنم،نه زن خودمو.

نوشته: کیر الانتقام


نقل‌قول
Miladking
(@miladking)
کاربر تازه
عضو شده: 7 ماه قبل
ارسال‌ها: 3
04/01/2020 6:01 ب.ظ  
ارسال‌شده توسط: @admin

یه رفیق داشتم که قدش به زور 170 بود.وزنشم 65 کیلو بیشتر نبود.آدم خسیس و پول پرستی بود .همه لباساشو از حراجیا و آشغال فروشی ها میخرید.بسیار بدلباس بود و قیافه بدرد خوری هم نداشت.اینکه چطور شدکه رفاقتم با این موجود آشغال شکل گرفت بماند.ولی به جرات میتونم بگم یکی از اشتباهات بد زندگیم بود.
این عوضی یه مغازه کادویی داشت که هیچ وقت من ندیدم یه جنس بدرد خور توش باشه.تبعا فروش هم نداشت.که البته بعدها فهمیدم این کثافت یه نزول خور کثیفه.
این قهرمان ما 45 سالی از عمر منحوسش میگذشت.ولی یه زن داشت که وقتی اولین بار دیدمش دهنم از تعجب باز موند.زنش بیش از سی سال نداشت و به شدت ناز و خوشگل و خوش لباس بود.
ز اونجا که از بیناموسی و نامردی بشدت نفرت داشتم،خدا شاهده حتی سعی میکردم تو صورت این زن نگاه نکنم.
خیلی وقتا دلم هواشو میکرد.ولی سعی میکردم ذهنمو ازش دور کنم.صدای بسیار جالبی داشت.صورتش بقدری زیبا بود که توجه همه را جلب میکرد.
میتونم بگم هر وقت میدیدمش دوسه روز حالم خراب بود.اوایل از فکر کردن بهش احساس بدی بهم دست میداد.فکر میکردم نامردیه،آخه زن رفیقم بود.
ولی کم کم ذهن و فکرمو تسخیر کرد.مخصوصا از زمانی که فهمید محل کارم با محل کارش تو یک مسیره،
یادم رفت بگم که کارمند بیمارستان بود.

 

این هم مسیر بودن باعث شد هر صبح مسافر ماشین من بشه و دیگه حتی یک بارم سوار سرویس خودشون نشه.
منم چون به شدت عاشقش شده بودم از این وضعیت راضی بودم ولی علی رغم تمایلش به معاشقه با من ،سعی میکردم
بیش از این خودمو بهش نزدیک نکنم.تا اینکه شروع کرد به گفتن از بی بخاری شوهرش و سرد بودن این رفیق ما.
تا جایی که یه روز صبح که تو مسیر منتظرم بود.نشست جلو و با التماس ازم خواست ببرمش خونه،میگفت دیگه تحمل این مرتیکه خسیس و آشغال را نداره .ازم خواست فقط به درد دلاش گوش بدم.
اون روز به قدری طالب وصالش بودم که خدا میدونه.ولی بهانه آوردم که امروز بازرس میاد و من نمیتونم ببرمش خونه،
بردمش جلو بیمارستان پیادش کردم و تصمیم گرفتم از این جلوتر نرم.از اینکه رفتارم باعث شده زن رفیقم به من تمایل پیدا کنه،عذاب وجدان گرفته بودم.
از روز بعد ماشینمو گذاشتم خونه و با تاکسی میرفتم سر کار،بهش گفتم ماشینو فروختم.
اینم بگم شوهرش نمیدونست مدتیه با من میره سر کار.
این ماجرا باعث شد به غرورش بر بخوره و دیگه مثل قبل با من صمیمی نبود.مخصوصا وقتی دید ماشینمو نفروختم.
اون زمان سیستم smsتازه روی گوشیها فعال شده بود.یه روز دیدم یه پیام اومد رو گوشیم بدین مضمون«چطوری آقای فراری»چون شماره جدید بود پرسیدم«شما?»جواب داد من مرجانم.
از اینکه گوشی خریده بود و من میتونستم گاهی صداشو بشنوم خوشحال شدم ولی بازم ترس داشتم.

 

بهش زنگ زدم و کلی حرف زدیم.واضح بهش گفتم که بهش علاقمند م ولی بخاطر رفاقت با شوهرش روی تمایلم پا میذارم.چون نمیخواستم کامل ازش جدا شم.تقاضا کردم که دوست باشیم بدون توقع رابطه جنسی یا عاشقانه،فقط دردلامونو بهم بگیم.اونم قبول کرد.
این دوستی ما ادامه داشت تا زمانی که شوهر نامردش 20میلیون ازم گرفت و برا پس دادنش هی امروز و فردا میکرد.
و عمدا کشیدش به دعوا و نهایتا گفت :
اگه مدرک داری برو شکایت کن.!
این نامردی در واقع مجوزی بود برای من.
با این حال چند بار دیگه با زبون خوش ازش خواستم پولمو بده.نداد تا من تهدیدش کردم.گفتم نکن ضرر میکنی.!
برگشت گفت برو هر غلطی میخوای بکن.
از مغازش اومدم بیرون زنگ زدم به خانمش،جریان را مفصل بهش گفتم.
ازم خواست برم جلو بیمارستان دنبالش.
سریع خودمو رسوندم.با اون لباس سفید مثل یه فرشته بود.سوار که شد،زل زدم تو چشای قشنگش.پرسیدم بریم خونه من؟
گوشیشو از کیفش آورد بیرون و زنگ زد به شوهر نامردش،بهش گفت:یکی از همکارام بچه ش مریضه من جاش شیفت میمونم.خداحافظی کرد و قطع کرد.
روکرد بهم و گفت:ببخشید آقای محترم میشه بپرسم حسابتون با این شوهر ادنگ من چقدره؟
خندیدمو گفتم:چطور مگه خانم خوشگله.؟
یه لبخند شیطنت امیز تحویلم داد و گفت:آخه تسویه حسابش با منه.

 

تو ماشین از اینکه دیگه با خیال راحت میتونستم به عشقم برسم سرخوش و سرحال بودم.بردمش خونه،در را که بستم بغلش کردم،لباشو خوردم تا دادش دراومد.لختش کردم،خودمم لخت شدم.
از تماشای این هیکل ظریف و این پوست لطیف و اون سینه های شق و رق و اون کوس خوشگل و اون کون گرد و تپل غرق لذت بودم.گرفتمش تو بغلم و دستمو انداختم وسط شکاف لمبراش و از پشت انکشتم را رسوندم به چاک کوسش.هنوز هیچی نشده،کوسش خیس بود.
چون خیلی حشری بودمو بیش از یک سال بود کوس نکرده بودم.بهش گفتم:
ببین عزیزم من الان خرابم همین که بکنم توش آبم میاد.ولی بعدش تلافی میکنم.
خوابوندمش روی تختم و بعد از کمی عشقبازی و خوردن سینه های سفید و سفتش،کیرمو گذاشتم روی کوسش و در حالی که روش خوابیده بودم روش چند تا تلمبه زدم و خودمو رها کردم.تمام آب کیرم را ریختم تو کوسش.
کیفی کردم که امیدوارم نصیب هر مردی بشه.
اون روز تا شب وشبم تا صبح ،بعداز یه حمام دونفره،چندین بار کردمش،
خودش گفته باید 20میلیون بار بکنمش تا حسابم با شوهر نارفیقش تسویه شه.
الان هفت سال رابطه داریم.تقریبا همه فهمیدن،کاملا رسوا شدیم ولی من هنوز خیلی مونده تا تسویه حساب شه.
مرجان یه آتیش پاره است.از سکس سیر نمیشه.دیگه شوهره را آدم نمی دونه.

شوهر نامردش از ترس آبرو نمیتونه هیچ گُهی بخوره.منم که رسوای جهانم.زنشو میکنم همه هم میدونن.
گاهی مرجان میگه بسشه،بذار طلاق بگیرم زنت شم.ولی همیشه یه جواب دارم،دلم میخواد زن این عوضی را بکنم،نه زن خودمو.

 

نوشته: کیر الانتقام

سلام میلاد۲۴مجرد تهران پرند شهریار نفر سوم با تجربه هستم زوج یا خانم مجرد زنگ بزنه۰۹۳۸۳۵۳۹۲۰۹

میلاد۲۴مجرد تهران پرند شهریار نفر سوم با تجربه هستم @miladpak


پاسخنقل‌قول
تاریک | روشن
Share:
Violet
Default
Pear
Black Emo
{violet}:grinning:
{violet}:wink:
{violet}:face:
{violet}:inlove:
{violet}:sweaty:
{violet}:surprised:
{violet}:lovekiss:
{violet}:laugh:
{violet}:formalsmile:
{violet}:displeased:
{violet}:cool:
{violet}:resent:
{violet}:nerd:
{violet}:screaming:
{violet}:amazed:
{violet}:sad:
{violet}:deceitful:
{violet}:starryeyes:
{violet}:evil:
{violet}:shocked:
{violet}:tears:
{violet}:sulky:
{violet}:smile:
{violet}:vomited:
{violet}:hi:
{violet}:afraid:
{violet}:crazy:
{violet}:rabid:
{violet}:fighting:
{violet}:nonoise:
{violet}:blushed:
{violet}:idontknow:
{violet}:scared:
{violet}:razz:
{violet}:kiss:
{violet}:eat:
{violet}:shutmouth:
{violet}:gape:
{violet}:suspicious:
{violet}:laughingoutloud:
{violet}:bruise:
{violet}:crying:
{violet}:pray:
{violet}:serious:
{violet}:excitement:
:)
:d
:wink:
:mrgreen:
:neutral:
:twisted:
:arrow:
:shock:
:???:
:cool:
:evil:
:oops:
:razz:
:roll:
:cry:
:eek:
:lol:
:mad:
:sad:
:!:
:?:
:idea:
:hmm:
:beg:
:whew:
:chuckle:
:silly:
:envy:
:shutmouth:
{pear}:happy:
{pear}:smile:
{pear}:laugh:
{pear}:laughingoutloud:
{pear}:crying:
{pear}:exhausted:
{pear}:nerd:
{pear}:surprised:
{pear}:veryhungry:
{pear}:wink:
{blackemo}:laughtertotears:
{blackemo}:gift:
{blackemo}:love:
{blackemo}:inlove:
{blackemo}:shamefaced:
{blackemo}:heart:
{blackemo}:crazy:
{blackemo}:anguished:
{blackemo}:bruise:
{blackemo}:easymoney:
{blackemo}:exhausted:
{blackemo}:vampire:
{blackemo}:shutmouth:
{blackemo}:wink:
{blackemo}:carnival:
{blackemo}:flowers:
{blackemo}:hotdrink:
{blackemo}:party: