عشق خواهرزن

سلام موضوع برمیگرده به5سال پیش که اوایل ازدواجم با ماندانا بود.لیلا سه سال کوجکتر از ماندانا و حدود15 ساله فوق العاده خوش اندام وجذاب باجشمانی درشت وسیاه ومن بعدازازدواجم عاشق خواهرزنم لیلا شده بودم.یک روزکه برای خریدرفته بودیم لیلا ومادرزنمم بامااومدند.جلوی یک پارجه فروشی نگه داشتم زنم ومامانش رفتند واسه خرید من ولیلا موندیم توماشین.من پشت رل بودم ولیلا پشت سرم.دلمو به دریا زدمو ازکنارصندلی رسوندم به ساق پاش اولش جاخوردوفکر کردغیرعمدی بوده ولی بعدش که اینه چشم توچشم شدیم فهمید.خلاسه دوباره دستموبردم رسوندم به ساق پاش وای که چه ساق خوش تراشی داشت همونطورکه میمالیدم خودشوکشید جلوترتادستم قدرت مانوربیشتری داشته باشه.دیگه دستم رو رونش بودواونم حسابی پاهاشو باز کرده بود.دستمو ازرو شلوارلیش گذاشتم روکسش ومیمالیدم حسابی حشری شده بودیم که دیدم مانداناشون دارن میان به بدبختی کیرمو که حسابی شق شده بود روتوشلوارم جابجاکردم تا دیده نشه اخه من خیلی خرکیرم.خلاصه این واسه شروع خوب بودومن منتظر فرصت که بتونم بالیلا سکس کنم.یک روزصبح فهمیدم مادرزنم داره میاد خونه ماولیلا شیفت بعدازظهری واستاده خونه درس خوندن.منم ازفرصت استفاده کردمو خودمورسوندم اونجا زنگ زدم لیلا درو واکردانتظاردیدنمونداشت رفتم تو سراغ مامانشو گرفتم و…تارفت اشپزخونه جای بیاره پشت سرش رفتم بدون هیچ مقدمه ای محکم بغلش کردم.اولش ترسیدو مقاومت میکردولی بعدش که سینه هاشو میمالوندم ارومتر شد.رفتیم تو اتاق خوابش انداختمش رو تختش وخوابیدم پیشش حال عجیبی داشت نصبتابیحال وشوکه منم که استادسکس شروع کردم…لخته لختش کردم کردمو شروع کردم به نوازش موهای لختوسیاهش که حسابی جذابترش میکردشروع کردم به لب گرفتن اولش که یطرفه بود ولی بعدش کهدستم سر سینه هاش اونم شروع کردعجب لبهایی داشت جفتهاجلیناجولی لب گرفتیم مشتی در حد تیم بارسلون!حالارسیده بودم به سینههاش که به جرات میگم هنوز دست کسی بهش نخورده بود سفت وسربالا باحاله ای صورتی باارامشی خاص واسش لیس میزدموسرسینشومیمکیدم واسش اه نالش بلند شده بود.

نفساش به شماره افتاده بودشکمشولیس میزدموبه نزدیک کسش رسیدم کس تپل خوش تراشه خیس بازبونم جوجولشوپیداکردموحسابی سرحال اوردمش کسش مثل ضربان قلب میتپید!ازخوردن جوجولش ارضاشدوازحال رفت سرحال که اومد هرکارش کردم واسم ساک نزد فقط باهاش ورمیرفت جرخوندمشوبااب کسش سوراخ کونشووررفتم مقاومت میکردم منم که اخر شهوتم شده بوددیگه فرصت ندادمو سر کیرموجاکردم جیغ وحشتناکی کشید ولی اعتنایی نکردمو تلمبه زدم ازعقب کرده بودم تو کونشو ازجلو جوجولشومیمالیدم جند لحظه نگذشت احساس کردم داره ارضامیشه منم سرعتموزیاد کردمومحکم توبغلم فشار دادموابمو ریختم تو کونش تاده دقیقی فقط با چشای سیاه قشنگش بهم ذل زده بود بعدازاون جریان چند مرتبه دیگه از کون کردمش تا اینکه عروس شدو رفت .دیگه هم به روی هم هیچ وقت نیاوردیم ولی باور کنید عاشقش بودمو هستم

پاسخ دهید