ازدواج با سه تا مرد حشری

وقتی یه احساسی داری که با نرمال جامعه در تضاده، یا باید سرکوبش کنی یا برچسب بخوری.
من اهل سرکوب کردن نیستم. پس برچسب بهم خورده… “کونی”
داستان من جایی شروع میشه که کونی بودن هویتم شد و کونی خطاب شدن برام تبدیل به عادت شد. عادتی که کم کم لذت بخش شد.
برای پسرکی که به طرز غیرعادی پستوناش بزرگه و بدنش تپلش بیمو، پنهان کردن کونی بودن تلاش بی ثمریه که منطقا توجیه پذیر نیست. اما اگر می‌خواستم پنهانش کنم. من حتی نیازی به پنهان کردن این موضوع نمیبینم.
من سینا هستم یک کونی!

 

چه زمانی فهمیدم خوشم میاد؟ یادم نیست. ولی هرچه بود از سن بلوغ کاملا میدونستم که به مردها علاقه دارم. دوران دبیرستان مدام توام میشد با علاقه‌مند شدن من به دبیران مختلف و تصور خوابیدن با آقای فلانی و بهمانی.
تصور بلعیدن کیر دبیرانی که هیچوقت حتی جرات مطرح کردن حسم باهاشون رو نداشتم. معلمهایی که سیما و اندام مردانه‌شون من رو دچار شهوت بی پایانی میکرد. ولی از تمام اون دوران تنها چیزی که نصیب من شد، کیر کوچک و کم رمق ناظمی بود که همیشه در رویاهام با کیر کلفتی تصورش کرده بودم. البته که این نصیب هم چندان کامل نبود به گذاشتن کیر میکروسکوپیش لای پستونام و ساک زدن من ختم شد. اونم توی آبدارخونه!
من یه چیز بهتر میخواستم یه کیر کلفت تر. سکسی پر از تحقیر. بچه های مدرسه زیاد دستمالیم میکردن. همیشه سر اینکه من سرکلاس پیش کیا بشینم دعوا بود ولی خوب من هر کلاسی نصیب دونفر میشدم و بقیه بی نصیب بودن. چندان به سکس با هم سن و سالهای خودم علاقه ندارم اما باز بهتر از هیچی بود. من جنده‌ی کلاس بودم. همه میدونستن که هرجا نشسته باشم، دارم کیر دونفر رو میمالم و اونا سینه ها و کونم رو دستمالی میکنن.
خیلی ها دیگه اسمم رو هم صدا نمیکردن. براشون من “کونی” بودم! این کونی بودن امتیازهایی هم داشت. من محبوب همه بودم. و همه همیشه من رو حمایت میکردند. خیلی راحت جلوی خودم در مورد اینکه کدومشون بیشتر از من لذت بردن حرف میزدن. و خیلی راحت احساسی که زمان مالیدن من بهشون دست داده رو با هم مطرح میکردند. من کونی مدرسه بودم.
وقتی دبیرستان تو سال ۹۷ تموم شد، تازه فهمیدم چه چیزی رو از دست دادم. من به همه اون مالیدنهای توی مدرسه عادت کرده بودم.
هوس کیر دیوانه کننده ست.
فقط کونی ها این رو درک میکنند.

 

سال ۹۷ برای من خیلی سخت شده بود. پسری که هر روز در حال سرویس دادن به دیگران بود حالا ۲ ماه تابستون دستش به کیر هیچکس نخورده بود
من ولی آدمی نبودم که بیخیال باشم. من محتاج کیر بودم.
از فضای مجازی هم واهمه ای نداشتم. اصولا لخت کردن من کار سختی نیست.
دنبال مردی می‌گشتم که فقط دنبال چت نباشه. من سکس واقعی میخواستم ‌اتفاقی که بعدش افتاد چیزی بیشتر از خواسته های من بود.
صادق مردی ۴۵ ساله بود کمی سبزه با موهای جو گندمی و اندامی متوسط و یک کیر کاملا نرمال. اونم مثل من راحت لخت میشد و تو اولین چت به راحتی تو اسکایپ لخت شدیم و شماره رد و بدل کردیم. مدتی از چت کردن می‌گذشت که صحبت از سکس حضوری شد. اما صادق آدمی نبود که به راحتی بتونه کسی رو با دروغ آزار بده. صادق مرد خوبی بود که هنوز هم خوبی‌هاش قبل از خودش سراغ آدم رو میگیرن. وقتی قرار سکس رو میگذاشتیم گفت: سینا من تنها نیستم و دوتا از دوستان من هم دوست دارن تو رو بکنن. صادق یه چیزی رو نمیدونست! من کونیم. من جنده ای هستم که به هیچ کیری نه نمیگه.
پس مطمئنم میدونین که بعد از اون چه اتفاقی افتاد…

 

کون تپلم رو حسابی برق انداختم و تمام موهای خیلی کم بدنم رو اصلاح کردم.
به خودم که اومدم دیدم تو راه خونه صادق هستم در حالی که دوتا دکمه بالای پیرهنم رو باز گذاشتمروخط سینه م رو انداخنم بیرون
وقتی در باز شد برای اولین بار اندام صادق رو دیدم تو چهارچوب در آپارتمان ایستاد بود. کیرش راست شده بود. چشمش که به پستونام افتاد گفت جون! چی ساختی مادر جنده دستش رو آورد گذاشت وسط پستونای من. آه بلندی کشیدم. گفت تو دیگه چقدر جنده ای. گمشو تو هرزه.
رفتم تو و نشستم روی مبل. گفتم دوستات کجا هستند؟ داشت می‌گفت که به زودی میرسن که زنگ در به صدا درومد. احمد و پدرام پیداشون شد. وقتی وارد شدن منی رو دیدن که با یه بدن تپل با دو تا سینه گرد و درشت با شورت و سوتین و کلی آرایش نشستم!
احمد گفت صادق دهن سرویس، این دختره یا پسر؟؟؟ پاهامو باز کردم تا دودولم رو که یکم سفت شده بود ببینه. یه جوووووووون بلندی گفت و افتاد به جون لبام. مک میزد و زبونش رو تو دهنم میکرد و پستونام رو فشار میداد.
پدرام و صادق هم دیگه کم کم لخت شده بودن. آرزوی من داشت واقعی میشد؟ من بودم و سه تا شوهرام که تا امروز هم شوهرم هستند.
پدرام که لخت شد بهم گفت: چقدر جنده‌ای تا چقدر میشه باهات حال کرد؟
گفتم تا آخرش! گفت آخرش که توالتمون باید بشی اینطوری.
گفتم واقعا به جز توالت شدن همه چیز دیگه رو دوست دارم و لذت میبرم.
پرسید جنده خانم همه چیز رو واضح بگو. فحش مشکلی نداری؟ گفتم نه!

 

گفت هر فحشی؟ اینجا صادق پرید وسط حرفش و گفت این کونی خانم رو همون اول تستش کردم. خودش می‌دونه مادرش جنده س. پدرام که خیالت راحت شد، گفت خب! مادر جنده امشب جنده‌ی ما سه تایی! و یکی زد تو صورتم کیرش رو تا ته کرد تو دهنم و پستونام رو از سوتین کشید بیرون. احمد و صادق شروع کردن خوردن پستونام و مدام به خودم و همه خانواده م فحش میدادن و لذت می‌بردن. وقتی پدرام به اندازه کافی تلمبه زد تو دهنم، رفت کنار تا احمد بیاد به جاش، و خودش اومد نشست زیر من و شروع کرد به نشوندن من رو کیرش. درد همه وجودم رو در کرد. به گریه افتادم پدرام یکی محکم زد رو کونم و گفت خفه شو جنده من اروم اروم داشتم به کیرش عادت میکردم و کیر احمد و صادق رو میخوردم. شهوت داشت بیداد میکرد. سینه های سفید و تپلم حتی یه لحظه بیکار نبودن. یا دستهای پدرام داشت میچلوندشون یا دست های احمد و صادق. تو صورتم میزدن تف میکردن رو صورتم. مدام تحقیر میشدم و این برام واقعا لذت بخش بود. پدرام سرعتش رو زیاد کرده بود و بلند آه میکشید. یهو تو یه لحظه من رو چسبوند به خودش و همه آبش رو تو کونم خالی کرد. از زیرم بلند شد و چندتا فحش بهم داد و رفت کنار. صادق که این مدت کیرش رو حسابی خیس کرده بودم رفت پشت سرم و پاهامو جمع کرد تو شکمم. بعد با سرعت تلمبه میزد و فحش میداد و من داشتم با ولع کیر احمد رو می‌خوردم.

 

 

احمد هم مدام چکهای محکمی تو صورتم و روی پستونام میزده و تحقیرم میکرد. من از بعد از دبیرستان کون نداده بودم و حالا سه نفر داشتن می‌گاییدن. صادق هرچی میکرد آبش نمیومد. احمد که شاکی شده بود تند تر تو دهنم تلمبه میزد و منتظر بود نوبتش بشه. بالاخره صادق با ضربه های محکم خودش رو از زیرم کشید بیرون آبش رو ریخت تو دهنم. احمد که حالا بالاخره نوبتش شده بود و با همه وجود من رو میگایید. احمد محکم‌تر از اون دوتا من رو میکرد و پستونام رو میچلوند. کون سفیدم رو باز میکرد و کیر کلفتش رو میکرد توش و تند و محکم عقب جلو میکرد. من جنده شون بودم. سکس احمد با من اونقدر طولانی شده بود که دیگه واقعا سوراخ کونم حس نداشت. گفتم احمد تو رو خدا بکش بیرون دارم میمیرم. پاشد جلوم ایستاد و گفت بخور. و من شروع کردم ساک زدن! خوردم تا آبش تو دهنم خالی شد. افتادم رو مبل سوراخم رو واقعا حس نمیکردم. همون طور پر از ابکیر و با کون باز خوابم برد. چند دقیقه ای خوابیدم که احساس کردم کسی لبم رو بوسید. چشمام رو باز کردم. صادق بود. دهنم رو باز کردم که زبونش رو بخورم. وقتی حسابی لب گرفتیم گفت سینا؟ زن ما سه تا میشی؟ و اینطور شد که من با #سه تا #مرد #حشری #ازدواج کردم.

 

 

نوشته: #سینا #کونی

1 دیدگاه دربارهٔ «ازدواج با سه تا مرد حشری»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *